بیماری ویلسون (که به آن دژنراسیون کبدی نیز گفته می شود) یک اختلال ژنتیکی است که با تجمع بیش از حد مس در بدن مشخص می شود. علائم معمولاً مربوط به مغز و کبد است. علائم مرتبط با کبد عبارتند از استفراغ، ضعف، تجمع مایع در شکم، تورم پاها، پوست مایل به زرد و خارش. علائم مرتبط با مغز شامل لرزش، سفتی عضلات، مشکل در صحبت کردن، تغییرات شخصیتی، اضطراب و روان پریشی است.
بیماری ویلسون به دلیل جهش در ژن پروتئین بیماری ویلسون (ATP7B) ایجاد می شود. این پروتئین مس اضافی را به صفرا منتقل می کند و از آنجا در مواد زائد دفع می شود. این وضعیت اتوزومال مغلوب است. برای اینکه افراد تحت تأثیر قرار گیرند، باید یک نسخه جهش یافته از ژن را از هر دو والدین به ارث ببرند. تشخیص ممکن است دشوار باشد و اغلب شامل ترکیبی از آزمایش خون، آزمایش ادرار و بیوپسی کبد است. آزمایش ژنتیکی ممکن است برای غربالگری اعضای خانواده افراد مبتلا استفاده شود.
بیماری ویلسون معمولاً با تغییرات رژیم غذایی و دارو درمان می شود. تغییرات رژیم غذایی شامل خوردن یک رژیم غذایی کم مس و عدم استفاده از ظروف مسی است. داروهای مورد استفاده شامل عوامل کیلیت مانند تریانتین و دی پنیسیلامین و مکملهای روی است. عوارض بیماری ویلسون می تواند شامل نارسایی کبد و مشکلات کلیوی باشد. پیوند کبد ممکن است برای کسانی که درمانهای دیگر برای آنها مؤثر نیست یا در صورت بروز نارسایی کبد مفید باشد.
بیماری ویلسون در حدود یک نفر از هر 30000 نفر رخ می دهد. علائم معمولا بین سنین 5 تا 35 سالگی شروع می شود. این اولین بار در سال 1854 توسط آسیب شناس آلمانی فردریش تئودور فون فریکس توصیف شد و به نام نورولوژیست بریتانیایی ساموئل ویلسون نامگذاری شد.
علائم و نشانه ها
محلهای اصلی تجمع مس، کبد و مغز است و در نتیجه بیماریهای کبدی و علائم عصبی روانپزشکی، ویژگیهای اصلی هستند که منجر به تشخیص میشوند. افراد مبتلا به مشکلات کبدی معمولاً در سنین کودکی یا نوجوانی زودتر از افرادی که علائم عصبی و روانپزشکی دارند و معمولاً در دهه 20 سالگی یا بالاتر هستند، برای مراقبت های پزشکی مراجعه می کنند. برخی از آنها فقط به این دلیل شناسایی می شوند که بستگانشان به بیماری ویلسون مبتلا شده اند. بسیاری از این موارد، هنگام آزمایش، مشخص میشود که علائم این بیماری را تجربه کردهاند، اما تشخیصی دریافت نکردهاند.
بیماری کبد
بیماری کبد ممکن است خود را به صورت خستگی، یرقان، افزایش تمایل به خونریزی یا گیجی (به دلیل آنسفالوپاتی کبدی) و فشار خون پورتال نشان دهد. آخرین مورد، وضعیتی که در آن فشار در ورید باب به طور قابل توجهی افزایش مییابد، منجر به واریس مری، رگهای خونی در مری میشود که ممکن است به شکلی خطرناک خونریزی کند، و همچنین بزرگ شدن طحال (سپلنومگالی) و تجمع مایع در حفره شکم (آسیت). در معاینه، علائم بیماری مزمن کبدی مانند آنژیومات عنکبوتی (رگهای خونی کوچک متسع، معمولاً روی قفسه سینه) ممکن است مشاهده شود. هپاتیت فعال مزمن در اکثر موارد تا زمانی که علائم ایجاد می شود باعث سیروز کبدی شده است. در حالی که بیشتر افراد مبتلا به سیروز خطر ابتلا به سرطان کبد (سرطان کبد) را دارند، این خطر در بیماری ویلسون نسبتاً بسیار کم است.
حدود 5 درصد از همه افراد تنها زمانی تشخیص داده می شوند که دچار نارسایی حاد کبدی می شوند، اغلب در زمینه کم خونی همولیتیک (کم خونی ناشی از تخریب گلبول های قرمز خون). این منجر به ناهنجاری در تولید پروتئین (که توسط انعقاد مختل شده مشخص می شود) و متابولیسم توسط کبد می شود. متابولیسم پروتئین به هم ریخته منجر به تجمع مواد زائد مانند آمونیاک در جریان خون می شود. هنگامی که اینها مغز را تحریک می کنند، فرد دچار آنسفالوپاتی کبدی می شود (گیجی، کما، تشنج و در نهایت تورم مغزی تهدید کننده زندگی).
علائم عصبی و روانی
حدود نیمی از افراد مبتلا به بیماری ویلسون علائم عصبی یا روانپزشکی دارند. اکثر آنها در ابتدا زوال شناختی خفیف و ناشیانه و همچنین تغییراتی در رفتار دارند. معمولاً علائم عصبی خاص، اغلب به شکل پارکینسونیسم با یا بدون لرزش دست معمولی دنبال میشوند. گفتار، آتاکسی (عدم هماهنگی) یا دیستونی (حرکات پیچشی و تکراری بخشی از بدن). به نظر می رسد تشنج و میگرن در بیماری ویلسون شایع تر باشد. لرزش مشخصه ای که به عنوان "لرزش بال کوبنده" توصیف می شود در بسیاری از افراد مبتلا به ویلسون مشاهده می شود. این حالت در حالت استراحت وجود ندارد، اما میتواند با ربودن بازوها و خم کردن آرنجها به سمت خط وسط تحریک شود.
سایر اندام ها
در بیماری ویلسون تجمع مس در برخی اندام های دیگر نیز دیده می شود :
چشم ها: حلقه های Kayser-Fleischer (حلقه های KF) ممکن است در قرنیه چشم، به طور مستقیم یا در معاینه لامپ شکاف قابل مشاهده باشند، زیرا رسوبات مس حلقه ای را در اطراف قرنیه تشکیل می دهند. این به دلیل رسوب مس در غشای Descemet است. این حلقهها میتوانند قهوهای تیره، طلایی یا سبز مایل به قرمز باشند، 1 تا 3 میلیمتر عرض دارند و در لیمبوس قرنیه ظاهر میشوند. آنها در همه افراد مبتلا به بیماری ویلسون دیده نمی شوند و ممکن است در افراد مبتلا به کلستاز مزمن دیده شوند. بیماری ویلسون همچنین با آب مروارید آفتابگردان همراه است که با رنگدانه های قهوه ای یا سبز کپسول عدسی قدامی و خلفی نشان داده می شود. هیچ کدام باعث از دست دادن چشمگیر بینایی نمی شوند. حلقه های KF تقریباً در 66٪ موارد تشخیص داده شده (بیشتر در کسانی که علائم عصبی دارند به جای مشکلات کبدی) رخ می دهد.

کلیه ها: اسیدوز توبولار کلیوی (نوع 2)، اختلال در جابجایی بی کربنات توسط لوله های پروگزیمال منجر به نفروکلسینوز (انباشته شدن کلسیم در کلیه ها)، ضعیف شدن استخوان ها (به دلیل از دست دادن کلسیم و فسفات) و گاهی اوقات آمینواسیدوری (از دست دادن اسیدهای آمینه ضروری مورد نیاز برای سنتز پروتئین).
قلب: کاردیومیوپاتی (ضعف عضله قلب) یک مشکل نادر اما شناخته شده در بیماری ویلسون است. ممکن است منجر به نارسایی قلبی (انباشت مایع به دلیل کاهش عملکرد پمپ) و آریتمی قلبی (قسمتهای ضربان قلب نامنظم و/یا غیرطبیعی سریع یا آهسته) شود.
هورمونها: هیپوپاراتیروئیدیسم (نارسایی غدد پاراتیروئید که منجر به سطوح پایین کلسیم میشود)، پانهیپوفیتاریسم (که منجر به کاهش تولید هورمونها از غده هیپوفیز میشود)، ناباروری، و سقط مکرر.
عضلانی اسکلتی: آرتریت و نازک شدن استخوان ها (استئوپنی یا پوکی استخوان).
ژنتیک
ژن بیماری ویلسون (ATP7B) روی کروموزوم 13 (13q14.3) قرار دارد و عمدتاً در کبد، کلیه و جفت بیان می شود. این ژن یک ATPase نوع P (آنزیم انتقال کاتیون) را کد می کند که مس را به صفرا منتقل می کند و آن را به سرولوپلاسمین ترکیب می کند. اکثر افرادی که بیماری ویلسون دارند - 60٪ - برای جهش های ATP7B هموزیگوت هستند (دو نسخه غیر طبیعی) و 30٪ از آنها فقط یک نسخه غیرطبیعی دارند. در حدود 10 درصد موارد، افراد مبتلا به بیماری ویلسون هیچ جهش قابل تشخیصی ندارند.
اگرچه 300 جهش احتمالی ATP7B شرح داده شده است، تعداد بسیار کمی از آنها باعث بیشتر موارد بیماری ویلسون می شوند. اینکه یک فرد چه جهشی خواهد داشت به جمعیتی که بخشی از آن است مربوط می شود. به عنوان مثال، در جمعیت های غربی، جهش H1069Q (جایگزینی هیستیدین با گلوتامین در موقعیت 1069 در پروتئین) در 37٪ تا 63٪ موارد وجود دارد، در حالی که در چین این جهش بسیار غیر معمول است. R778L (آرژنین به لوسین در 778) بیشتر در آنجا یافت می شود. در مورد تأثیر نسبی جهشهای مختلف اطلاعات نسبتاً کمی وجود دارد، اگرچه طبق برخی مطالعات، جهش H1069Q به نظر میرسد شروع بعدی و مشکلات عمدتاً عصبی را پیشبینی کند. یک منبع جامع مشروح بالینی، WilsonGen، یک طبقهبندی بالینی برای انواع واریانت ها طبق دستورالعملهای اخیر ACMG و AMP ارائه میکند.
یک تغییر طبیعی در ژن PRNP می تواند سیر بیماری را با به تعویق انداختن سن شروع و تأثیر بر نوع علائم ایجاد شده تغییر دهد. این ژن پروتئین پریونی را تولید می کند که در مغز و سایر بافت ها فعال است و به نظر می رسد در انتقال مس نیز نقش داشته باشد. نقش ژن ApoE در ابتدا مشکوک بود، اما تایید نشد.
این بیماری در الگوی اتوزومال مغلوب به ارث می رسد. برای به ارث بردن آن، هر دو والدین یک فرد باید حامل یک ژن مبتلا باشند. اکثر افراد مبتلا به بیماری ویلسون هیچ سابقه خانوادگی این بیماری را ندارند. افرادی که تنها یک ژن غیرطبیعی دارند، ناقل (هتروزیگوت) نامیده می شوند و ممکن است دارای ناهنجاری های خفیف، اما از نظر پزشکی ناچیز، متابولیسم مس باشند.
چندین بیماری ارثی وجود دارد که باعث اضافه بار مس در کبد می شود. بیماری ویلسون شایع ترین آنهاست. همه می توانند باعث سیروز در سنین پایین شوند. سایر بیماریهای اضافه بار مس عبارتند از: سیروز دوران کودکی هند (ICC)، سیروز نوزادی تیرولی بومی و مسمومیت ایدیوپاتیک مس. این سه، بر خلاف بیماری ویلسون، با جهش های ATP7B مرتبط نیستند. برای مثال، ICC با جهش در ژنهای KRT8 و KRT18 مرتبط است.
پاتوفیزیولوژی
مس برای تعدادی از عملکردها، عمدتاً به عنوان کوفاکتور برای تعدادی آنزیم مانند سرولوپلاسمین، سیتوکروم سی اکسیداز، دوپامین بتا هیدروکسیلاز، سوپراکسید دیسموتاز و تیروزیناز مورد نیاز بدن است.
مس از طریق دستگاه گوارش وارد بدن می شود. یک پروتئین ناقل بر روی سلول های روده کوچک، ناقل غشای مسی 1 (Ctr1؛ SLC31A1)، مس را در داخل سلول ها حمل می کند، جایی که مقداری به متالوتیونئین متصل می شود و بخشی توسط ATOX1 به اندامکی به نام شبکه trans-Golgi منتقل می شود. در اینجا، در پاسخ به افزایش غلظت مس، آنزیمی به نام ATP7A (پروتئین Menkes) مس را در ورید پورتال به کبد آزاد می کند. سلول های کبدی پروتئین CMT1 را نیز حمل می کنند و متالوتیونین و ATOX1 آن را در داخل سلول متصل می کنند، اما در اینجا، ATP7B مس را به سرولوپلاسمین متصل می کند و آن را در جریان خون آزاد می کند و همچنین مس اضافی را با ترشح آن در صفرا از بین می برد. هر دو عملکرد ATP7B در بیماری ویلسون مختل می شوند. مس در بافت کبد تجمع می یابد. سرولوپلاسمین هنوز ترشح می شود، اما به شکلی که فاقد مس است (که آپو سرولوپلاسمین نامیده می شود) و به سرعت در جریان خون تجزیه می شود.
هنگامی که مقدار مس در کبد بر پروتئین هایی که به طور معمول به آن متصل می شوند غلبه می کند، از طریق فرآیندی به نام شیمی فنتون باعث آسیب اکسیداتیو به کبد می شود. این آسیب در نهایت منجر به هپاتیت فعال مزمن، فیبروز (رسوب بافت همبند) و سیروز می شود. کبد همچنین مس را وارد جریان خون می کند که به سرولوپلاسمین متصل نیست. این مس آزاد در سراسر بدن، به ویژه در کلیه ها، چشم ها و مغز رسوب می کند. در مغز، بیشتر مس در عقده های قاعده ای، به ویژه در پوتامن و گلوبوس پالیدوس (با هم به نام هسته عدسی) رسوب می کند. این نواحی معمولاً در هماهنگی حرکت شرکت می کنند و نقش مهمی در فرآیندهای عصبی شناختی مانند پردازش محرک ها و تنظیم خلق دارند. آسیب به این نواحی، دوباره توسط شیمی فنتون، باعث ایجاد علائم عصبی روانی می شود که در بیماری ویلسون دیده می شود.
اینکه چرا بیماری ویلسون باعث همولیز می شود مشخص نیست، اما شواهد مختلف نشان می دهد که سطح بالای مس آزاد (غیر سرولوپلاسمین متصل شده) ممکن است مستقیماً بر اکسیداسیون هموگلوبین تأثیر بگذارد یا آنزیم های تأمین کننده انرژی در گلبول های قرمز را مهار کند یا باعث ایجاد. آسیب مستقیم به غشای سلولی شود.
تشخیص
بیماری ویلسون ممکن است بر اساس هر یک از علائم ذکر شده در بالا یا زمانی که یکی از بستگان نزدیک به ویلسون مبتلا شده است مشکوک شود. اکثر آنها تستهای عملکرد کبدی کمی غیرطبیعی مانند افزایش سطح آسپارتات ترانس آمیناز، آلانین ترانس آمیناز و بیلی روبین دارند. اگر آسیب کبدی قابل توجه باشد، آلبومین ممکن است به دلیل ناتوانی سلول های آسیب دیده کبد در تولید این پروتئین کاهش یابد. به همین ترتیب، زمان پروترومبین (آزمایش انعقاد) ممکن است طولانی شود زیرا کبد قادر به تولید پروتئین هایی به نام فاکتورهای انعقادی نیست. سطح آلکالین فسفاتاز در افراد مبتلا به نارسایی حاد کبدی مرتبط با ویلسون نسبتاً پایین است. در صورت مشاهده علائم عصبی، معمولاً تصویربرداری رزونانس مغناطیسی مغز انجام می شود. این نشان دهنده افزایش شدید در بخشی از مغز به نام گانگلیون پایه در تنظیمات T2 است.
هیچ آزمایش کاملاً قابل اعتمادی برای بیماری ویلسون شناخته نشده است، اما سطوح سرولوپلاسمین و مس در خون، و همچنین مقدار مس دفع شده در ادرار در طول یک دوره 24 ساعته، با هم برای ایجاد تصوری از مقدار مس در خون استفاده میشوند. دقیق ترین آزمایش بیوپسی کبد است.
سرولوپلاسمین
سطح سرولوپلاسمین در 80 تا 95 درصد موارد به طور غیر طبیعی پایین است (<0.2 g/L). این می تواند در سطوح طبیعی وجود داشته باشد، اما در افرادی که التهاب مداوم دارند، زیرا سرولوپلاسمین یک پروتئین فاز حاد است. سرولوپلاسمین کم نیز در بیماری منکس و آسرولوپلاسمینمی یافت میشود، اما بسیار نادرتر است. ترکیبی از علائم عصبی، علائم چشمی و سطح پایین سرولوپلاسمین برای تشخیص بیماری ویلسون کافی در نظر گرفته می شود. با این حال، در بسیاری از موارد، آزمایشات بیشتری مورد نیاز است.
مس سرم و ادرار
مس سرم پایین است، که ممکن است با توجه به اینکه بیماری ویلسون یک بیماری از بیش از حد مس است، متناقض به نظر برسد. با این حال، 95 درصد مس پلاسما توسط سرولوپلاسمین حمل می شود که اغلب در بیماری ویلسون کم است. مس ادرار در بیماری ویلسون افزایش می یابد و به مدت 24 ساعت در یک بطری با آستر بدون مس جمع آوری می شود. سطوح بالاتر از μg/24h (1.6μmol/24h) 100 بیماری ویلسون را تایید می کند و سطوح بالای μg/24h (0.6μmol/24h) 40 به شدت نشان دهنده است. سطح بالای مس ادرار منحصر به بیماری ویلسون نیست. آنها گاهی اوقات در هپاتیت خودایمن و در کلستاز (هر بیماری که مانع از جریان صفرا از کبد به روده کوچک می شود) مشاهده می شود.
در کودکان، آزمایش پنیسیلامین زیر ممکن است استفاده شود: یک دوز خوراکی 500 میلیگرم پنیسیلامین تجویز میشود و تمام ادرار به مدت 24 ساعت جمعآوری میشود. اگر ادرار کل روز حاوی بیش از 1600 میکروگرم (25 میکرومول) مس باشد، یک شاخص قابل اعتماد برای بیماری ویلسون است. این تست در بزرگسالان تایید نشده است.
معاینه چشم ها
چشم های بیمار با استفاده از یک لامپ شکافی برای یافتن حلقه های Kayser-Fleischer که به شدت با بیماری ویلسون مرتبط هستند و به دلیل رسوب مس روی قرنیه داخلی در غشای Descemet ایجاد می شوند، معاینه می شوند.
بیوپسی کبد
هنگامی که تحقیقات دیگر بیماری ویلسون را نشان داد، آزمایش ایده آل برداشتن مقدار کمی از بافت کبد از طریق بیوپسی کبد است. این به صورت میکروسکوپی برای درجه استئاتوز و سیروز ارزیابی می شود و هیستوشیمی و کمی مس برای اندازه گیری شدت تجمع مس استفاده می شود. سطح 250 میکروگرم مس در هر گرم بافت خشک کبد، بیماری ویلسون را تایید می کند. گاهی اوقات، سطوح پایین تری از مس یافت می شود. در آن صورت، ترکیب یافتههای بیوپسی با تمام آزمایشهای دیگر همچنان میتواند به تشخیص رسمی ویلسون منجر شود.
در مراحل اولیه بیماری، بیوپسی به طور معمول استئاتوز (رسوب مواد چرب)، افزایش گلیکوژن در هسته و مناطق نکروز (مرگ سلولی) را نشان می دهد. در بیماری های پیشرفته تر، تغییرات مشاهده شده کاملاً مشابه تغییرات مشاهده شده در هپاتیت خودایمن است، مانند نفوذ سلول های التهابی، نکروز قطعه ای و فیبروز (بافت اسکار). در بیماری پیشرفته، در نهایت، سیروز یافته اصلی است. در نارسایی حاد کبد، دژنراسیون سلول های کبدی و فروپاشی ساختار بافت کبد، به طور معمول در پس زمینه تغییرات سیروز دیده می شود. روشهای هیستوشیمیایی برای تشخیص مس متناقض و غیرقابل اعتماد هستند و به تنهایی برای ایجاد تشخیص کافی در نظر گرفته نمیشوند.
آزمایش ژنتیک
تجزیه و تحلیل جهش ژن ATP7B، و همچنین سایر ژن های مرتبط با تجمع مس در کبد، ممکن است انجام شود. هنگامی که یک جهش تایید شد، اعضای خانواده می توانند به عنوان بخشی از مشاوره خانواده ژنتیک بالینی برای بیماری غربالگری شوند. توزیع منطقه ای ژن های مرتبط با بیماری ویلسون باید دنبال شود، زیرا این امر می تواند به پزشکان در طراحی استراتژی های غربالگری مناسب کمک کند. از آنجایی که جهشهای ژن ATP7B بین جمعیتها متفاوت است، تحقیقات و آزمایشهای ژنتیکی انجام شده در کشورهایی مانند ایالات متحده آمریکا یا بریتانیا میتواند مشکلاتی را ایجاد کند، زیرا آنها تمایل به جمعیتهای مختلط بیشتری دارند.
درمان
رژیم غذایی
به طور کلی، رژیم غذایی با غذاهای حاوی مس کم توصیه می شود. غذاهای با مس بالا که در بیماری ویلسون اجتناب می شود عبارتند از قارچ، آجیل، شکلات، میوه های خشک، جگر، دانه های کنجد، روغن کنجد، و صدف.
دارو
درمان های پزشکی برای بیماری ویلسون در دسترس است. برخی حذف مس از بدن را افزایش می دهند، در حالی که برخی دیگر از جذب مس از رژیم غذایی جلوگیری می کنند.
به طور کلی، پنیسیلامین اولین درمانی است که استفاده میشود. این به مس متصل می شود (توسط کیلاسیون) و منجر به دفع مس در ادرار می شود. از این رو، نظارت بر میزان مس در ادرار می تواند برای اطمینان از مصرف دوز به اندازه کافی بالا انجام شود. پنیسیلامین بدون مشکل نیست. حدود 20٪ عوارض جانبی یا عوارض درمان با پنیسیلامین، مانند لوپوس ناشی از دارو (باعث درد مفاصل و بثورات پوستی) یا میاستنی (یک بیماری عصبی که منجر به ضعف عضلانی میشود) را تجربه میکنند. در کسانی که با علائم عصبی مراجعه کردند، تقریبا نیمی از آنها بدتر شدن متناقض در علائم خود را تجربه کردند. در حالی که این پدیده در سایر درمانهای ویلسون مشاهده میشود، معمولاً به عنوان نشانهای برای قطع پنیسیلامین و شروع درمان خط دوم در نظر گرفته میشود. کسانی که نسبت به پنیسیلامین حساسیت ندارند، میتوانند با تریانتین هیدروکلراید، که دارای خواص کیلکننده نیز هستند، مصرف شوند. برخی تریانتین را به عنوان درمان خط اول توصیه میکنند، اما تجربه با پنیسیلامین گستردهتر است. یک عامل دیگر با فعالیت شناخته شده در بیماری ویلسون، تحت بررسی بالینی توسط Wilson Therapeutics، تتراتیومولیبدات است. این به عنوان تجربی در نظر گرفته می شود، اگرچه برخی از مطالعات اثر مفیدی را نشان داده اند.
هنگامی که همه نتایج به حالت عادی بازگشتند، روی (معمولاً به شکل نسخه استات روی به نام گالزین) ممکن است به جای شلاتورها برای حفظ سطوح مس پایدار در بدن استفاده شود. روی باعث تحریک متالوتیونین می شود، پروتئینی در سلول های روده که مس را متصل می کند و از جذب و انتقال آن به کبد جلوگیری می کند. روی ادامه می یابد مگر اینکه علائم عود کنند یا دفع مس از طریق ادرار افزایش یابد.
در موارد نادری که هیچ یک از درمانهای خوراکی مؤثر نیست، بهویژه در بیماریهای عصبی شدید، گاهی اوقات دیمرکاپرول (آنتی لوئیسیت بریتانیایی) ضروری است. این درمان هر چند هفته یکبار به صورت عضلانی (در عضله) تزریق می شود و عوارض ناخوشایندی مانند درد دارد.
افرادی که بدون علامت هستند (به عنوان مثال، افرادی که از طریق غربالگری خانوادگی یا فقط در نتیجه نتایج غیرطبیعی آزمایش تشخیص داده می شوند) به طور کلی تحت درمان قرار می گیرند، زیرا تجمع مس ممکن است باعث آسیب طولانی مدت در آینده شود. اینکه آیا این افراد به بهترین وجه با پنیسیلامین یا استات روی درمان میشوند، مشخص نیست.
فیزیوتراپی و کاردرمانی
فیزیوتراپی و کاردرمانی برای بیماران مبتلا به شکل عصبی این بیماری مفید است. درمان کیلیت مس ممکن است تا شش ماه طول بکشد تا شروع به کار کند، و این درمانها میتوانند به مقابله با آتاکسی، دیستونی، و لرزش کمک کنند، و همچنین از ایجاد انقباضاتی که میتوانند در نتیجه دیستونی ایجاد شوند، جلوگیری میکنند.
پیوند کبد
پیوند کبد یک درمان موثر برای بیماری ویلسون است، اما به دلیل خطرات و عوارض مرتبط با این روش، تنها در سناریوهای خاص استفاده می شود. این درمان عمدتاً در افراد مبتلا به نارسایی کبدی که به درمان پزشکی پاسخ نمی دهند یا در افرادی که بیماری مزمن کبدی پیشرفته دارند استفاده می شود. از پیوند کبد در بیماریهای شدید عصبی-روانی که فایده آن نشان داده نشده است، اجتناب میشود.
پیش بینی
در صورت عدم درمان، بیماری ویلسون به تدریج بدتر می شود و در نهایت کشنده است. عوارض جدی شامل سیروز کبدی، نارسایی حاد کلیه و روان پریشی است. سرطان کبد و کلانژیوکارسینوما ممکن است رخ دهند، اما با شیوع کمتری نسبت به سایر بیماری های مزمن کبدی، و خطر آن با درمان تا حد زیادی کاهش می یابد. با تشخیص زودهنگام و درمان، اکثر افراد مبتلا می توانند زندگی نسبتاً طبیعی داشته باشند و امید به زندگی نزدیک به جمعیت عمومی داشته باشند. آسیب کبدی و عصبی که قبل از درمان رخ می دهد ممکن است بهبود یابد، اما اغلب دائمی است. باروری معمولاً طبیعی است و عوارض بارداری در مبتلایان به بیماری ویلسون که تحت درمان هستند افزایش نمی یابد.
تاریخچه
این بیماری نام پزشک بریتانیایی ساموئل الکساندر کینییر ویلسون (1878-1937) را دارد، یک متخصص مغز و اعصاب که این بیماری را شامل تغییرات پاتولوژیک در مغز و کبد در سال 1912 توصیف کرد. کار ویلسون با گزارشهای کارل وستفال (در سال 1883) عصبشناس آلمانی، که آن را «اسکلروز کاذب» نامیده بود، پیشبینی شده بود و از آنها استفاده میکرد. توسط نورولوژیست بریتانیایی ویلیام گورز (در سال 1888)، توسط ارنست الکساندر هومن، آسیب شناس فنلاندی (در 1889-1892)، که به ماهیت ارثی بیماری اشاره کرد؛ و توسط آدولف استرومپل (در 1898)، که به سیروز کبدی اشاره کرد. نوروپاتولوژیست جان ناتانیل کامینگز در سال 1948 با تجمع مس در کبد و مغز ارتباط برقرار کرد. وقوع همولیز در سال 1967 مورد توجه قرار گرفت.
در سال 1951، کامینگز (در انگلستان)، و متخصص مغز و اعصاب نیوزلندی درک دنی-براون (شاغل در ایالات متحده)، به طور همزمان اولین درمان مؤثر را با استفاده از شلاتور فلزی بریتانیایی ضد لوئیسیت گزارش کردند. این درمان باید تزریق می شد، اما یکی از اولین درمان های موجود در زمینه نورولوژی بود، رشته ای که به طور کلاسیک قادر به مشاهده و تشخیص بود، اما درمان های کمی برای ارائه داشت. اولین عامل شلات خوراکی موثر در بیماری ویلسون، پنیسیلامین، در سال 1956 توسط عصبشناس بریتانیایی جان والش کشف شد. در سال 1982، Walshe همچنین تریانتین را معرفی کرد، و اولین کسی بود که تترا تیومولیبدات را برای استفاده بالینی توسعه داد. درمان با استات روی ابتدا در هلند ظاهر شد، جایی که پزشکان Schouwink و Hoogenraad به ترتیب در سال 1961 و در دهه 1970 از آن استفاده کردند و بعداً توسط بروور و همکارانش در دانشگاه میشیگان توسعه یافت.
اساس ژنتیکی بیماری ویلسون و ارتباط آن با جهشهای ATP7B توسط چندین گروه تحقیقاتی در دهههای 1980 و 1990 مشخص شد.
در حیوانات دیگر
تجمع ارثی مس در Bedlington Terriers توضیح داده شده است، جایی که به طور کلی فقط بر کبد تأثیر می گذارد. در Bedlington Terriers به دلیل جهش در ژن COMMD1 (یا MURR1) است. کشف این جهشها در سگها باعث شد که محققان ژنهای انسانی مربوطه را بررسی کنند، اما جهشهای COMMD1 در انسانهایی که حالتهای تجمع مس غیر ویلسونی دارند (مانند سیروز دوران کودکی هند) را نمیتوان تشخیص داد.









